داستان و رمان

هر دو همسرم زندگی ام را نابود کردند

هر دو همسرم زندگی ام را نابود کردند

هر دو همسرم زندگی ام را نابود کردند از کودکی در آب بود. انگار توی استخر بزرگ شده باشد. حالا پس از سال‌ها تلاش و زحمت برای خودش غواص قابلی بود و غرق شدن برایش معنی نداشت. اما انگار پیگیری دو پرونده مهریه و یک دادخواست طلاق، زن جوان را داشت در مشکلات زندگی غرق می‌کرد. ادامه مطلب ...

ادامه مطلب

کاش آن روز گول حرفهای احمد را نمی خوردم …

کاش آن روز گول حرفهای احمد را نمی خوردم …

کاش آن روز گول حرفهای احمد را نمی خوردم … در ایستگاه قطار با احمد آشنا شدم وقتی که می خواستم خودم را به شهر محل تحصیلم برسانم، در همان نگاه اول عاشق شدم. در همان برخوردهای اولیه به احمد گفتم که اهل دوستی و این حرفها نیستم و اگر قصدش ازدواج است می توانیم به این رابطه را ادامه دهیم. ادامه مطلب ...

ادامه مطلب

جی.کی. رولینگ: زن مطلقه ای که دنیا را فتح کرد و به ثروت و شهرت رسید!

جی.کی. رولینگ: زن مطلقه ای که دنیا را فتح کرد و به ثروت و شهرت رسید!

جی.کی. رولینگ: زن مطلقه ای که دنیا را فتح کرد و به ثروت و شهرت رسید! «جی.کی. رولینگ» نویسنده موفق هری پاتر بود که به شهرت و ثروت زیادی رسیده است, در ادامه تازه ترین مصاحبه این نویسنده را خواهید خواند. ادامه مطلب

ادامه مطلب

داستان عاشقانه جواب آزمایش پس از کلی دردسر

داستان عاشقانه جواب آزمایش پس از کلی دردسر

داستان عاشقانه جواب آزمایش پس از کلی دردسر داستان عاشقانه: جواب آزمایش مجله اینترنتی داناترین ها: پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه‌ام ازدواج کردم. ما همدیگرو تا حد مرگ دوست داشتیم. سال های اول زندگیمون خیلی خوب بود. اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می‌کردیم. ادامه مطلب ...

ادامه مطلب

داستان کوتاه عاشقانه “مرا بغل کن”

داستان کوتاه عاشقانه “مرا بغل کن”

داستان کوتاه عاشقانه “مرا بغل کن” روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کرد براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. ادامه مطلب ...

ادامه مطلب

داستان کوتاه و غم انگیز گل فروش

داستان کوتاه و غم انگیز گل فروش

داستان کوتاه و غم انگیز گل فروش دربست! زد روي ترمز. با خستگي پرسيد: كجا؟ بهشت‌زهرا. با خودش فكر كرد: «اگه داداش باهام راه بياد و بازم ماشينش رو بهم بده، با دو سه شب مسافركشي تو هفته، شهريه اين ترمم جور مي‌شه.» پايش را روي پدال گاز فشرد. ماشين پرواز كرد. اتوبان، بي‌انتها به نظر مي‌رسيد. در گرگ و ميش آسمان، رويايي دراز پلك‌هايش را سنگين‌تر كرد. صداي پچ‌پچ مسافرهاي صندلي عقب، مثل لالايي نرمي در گوش‌هايش ريخت. يكباره صداي برخورد جسمي سنگين، ...

ادامه مطلب

معمای جالب و فانتزی دزدی در روز برفی با جواب

معمای جالب و فانتزی دزدی در روز برفی با جواب

معمای جالب و فانتزی دزدی در روز برفی با جواب کارآگاه اسمیت از ماشینش پیاده شد، از کنار ماشین یخ زده خانم جانسون عبور کرد، بعد با گذشتن از حیاط پوشیده از برف تمیز و یک دست و با عبور از پله های یخ زده به درب ورودی رسید. کمی قبل برف سنگینی باریده بود اما طوفان تا همین نیم ساعت پیش هم ادامه داشت. خانه خانم جانسون یک خانه روستایی کوچک و بدون پارکینگ بود.   خانم جانسون درب را باز کرد و کارآگاه را به خانه دعوت کرد. او گفت: روز سردیه؛ این...

ادامه مطلب